ماهیگیری

بسمه تعالی

خاطره ماهیگیری در دریاچه تار


یکی از عجایب خلقت در اطراف دماوند ودر ارتفاعات بالای 3230 متر از سطح دریا دریاچه تار می باشد ،موقعیت جغرافیایی منطقه ای که دریاچه تار در آن واقع است به گونه ای می باشد که گرداگرد آنرا با فواصل متفاوت کوههایی در بر گرفته که از سطح دریاچه بین 50 تا 500 متر ارتفاع دارد وجود این ارتفاعات در کنار یکدیگر بدون آنکه دره ای انرا شکافته باشد موجب پیدایش گودالی شده است که دریاچه تار در آن تشکیل شده و جا خشک کرده است .

دریاچه تار در شرق دماوند واقع شده و از دو طریق امکان دسترسی به آن وجود دارد :

  • از طریق دماوند و از مسیر دامداری هومند – آبسرد که حدود 20 کیلومتر طول راه آن ميباشد.
  • از طریق جاده ای که از راه تهران – فیروزکوه و نقطه 98 کیلومتری آن یعنی دلیچایی منشعب شده و از روستاهای یهر /لی پشت /مومج/دهنار و هویر عبور کرده و در 28 کیلومتری به دریاچه تار رسیده و از ضلع جنوبی آن عبور کرده به جاده ای که از طریق دماوند به دریاچه منتهی می شود متصل می گردد.

دریاچه تار در جهت شمالغرب – جنوب شرق امتداد یافته – طول آن حدود 250 و عرض آن حدود 150 متر می باشد. منبع :جاذبه های گردشگری دماوند

یکی از خاطرات جالب من از تار مربوط به 12سال پیش است .حدود اواسط اردیبهشت ماه بود ، زمستان تقربیا پر برفی را پشت سر گذاشته بودیم . یکی از  دوستانم که حسابی هم اهل طبیعت گردی و گشت و گذاربود و یک خودرو سواری لندرور مدل 62 داشت پیشنهاد داد برای ماهیگیر�%� بهمن های کوچک زمستانی در بخش هایی که جاده پیچ و خم داشت و آفتاب به آنها نتابیده بود آب نشده و بصورت یک تکه یخ راه را بسته بود. پیاده شدیم و فکر آن بودیم که باید چکار کنیم ، دو خودرو دیگر که نظامی هم بودند پشت سر ما از راه رسیدند ، آنها از یکی از اردوگاه های نزدیک برای ماهیگی�9�تیم ،جاده در بعضی قسمتها به درون دره ریزش داشت و لندرور ما با عرض کمش بسختی از آن نقاط رد میشد ،  اوایل راه بودیم که چند تا کبک خیلی ناز با دیدن خودرو به سرعت عرض جاده را طی کرده و از نزدیک خودرو فرار کردند. اینجا بود که فهمیدم باید به منطقه بکری وارد شده باشیم. کمی بالا تر همینطور که از پشت پنجره به بیرون نگاه میکردم یک عقاب بزرگ و خیلی زیبا را دیدم که با فاصله نزدیک بر بالای یک صخره نشسته و به محض دیدن ما بال های بزرگش را باز کرد و پرواز کنان دور شد. من با دیدن این صحنه ها به وجد آمده بودم و بی صبرانه می خواستم دریاچه را ببینم . لیکن به اولین مانع برخورد کردیم، بهمن های کوچک زمستانی در بخش هایی که جاده پیچ و خم داشت و آفتاب به آنها نتابیده بود آب نشده و بصورت یک تکه یخ راه را بسته بود. پیاده شدیم و فکر آن بودیم که باید چکار کنیم ، دو خودرو دیگر که نظامی هم بودند پشت سر ما از راه رسیدند ، آنها از یکی از اردوگاه های نزدیک برای ماهیگیری و گردش قصد داشتند به کنار دریاچه بروند. با کمک هم بعد از کلی معطلی راه را باز کردیم لیکن کمی جلوتر باز هم موضوع قبلی تکرار شد ، متاسفانه فایده نداشت و قطر یخ بیشتر از آن بود که بشود آنرا از سر راه برداشت بهمین خاطر دوباره به جاده اصلی برگشتیم و این بار مسیر دوم را که از میان پنج روستا عبور میکند گرفتیم و بسمت دریاچه حرکت کردیم (همانطور که قبلا گفته شد برای دسترسی به این جاده می بایستی تا نزدیک فیروز کوه بروید لذا مسافت بیشتری نسبت به جاده اول طی خواهید کرد لیکن مسیر مطمئن تری است،لازم بذکراست چند بار خودروهای سواری را نیز در کنار دریاچه مشاهده کرده ام  اما پیشنهاد نمی کنم با سواری معمولی بروید تار ). تا آخرین روستا هم اثری از برف زمستانی نبود ولی بعد از محلی که فکر کنم مربوط به جاده یک معدن می باشد ( با استفاده از دنده کمک خودرو از آن بالا رفتیم) دوبار راه بسته شد و پشت برف و یخ گیر کردیم. دوستان اعتقاد داشتند بر گردیم واز خیر دیدن دریاچه بگذریم  چون نمیدانستیم چقدر از راه مانده است، اما با اصرارمن قرار شد ، پیاده کوه را بالا برم تا ببینم خبری از دریاچه هست یا نه ؟ حدود20 دقیقه مسیری را که فکر میکردم جاده باید از آنجا عبور کرده باشد و پوشیده از برف و یخ بود بالا رفتم ، ولی چیزی معلوم نشد . داشتم کم کم مایوس میشدم ولی احساس میکردم دریاچه باید نزدیک باشد و با رسیدن به نوک یک بلندی دریاچه را دیدم  خیلی خوشحال شدم و سریع برگشتم و دوستان را برای دیدن دریاچه دعوت کردم. در این لحظه گروه قبلی که تو جاده اول دیده بودیم از راه رسیدند و با توضیحات من آنها هم با وسایلشان عازم  محل شدند. ساعت حدود 10 صبح بود و ما مشغول ماهیگیری شدیم .  مناظر بسیار زیبا و بدیعی کنار دریاچه وجود داشت ، داخل دریاچه هنوز تکه های خیلی بزرگ یخ ( مانند کوه یخ در مناطق قطبی ) بر روی آب شناور بودند و بعضی اوقات به نخ ماهیگیری ما نزدیک میشدند . یک خرگوش کوهستانی پشمالوی  مرده روی آب شناور بود وقتی از دم آنرا گرفتم تا از آب خارج کنم از سرمای بیش از اندازه مثل یک تکه چوب صاف از آب در آمد ! آقایان ارتشی که برای ماهیگیری آمده بودند با طعمه کلیکا و با کاشتن چوب به صورت دریایی چند تا قزل رنگین کمان صید کردند  ولی ما تا بعد ازظهر هیچ چیزی نصیبمان نشد . شایان ذکر است در آن زمان هنوز پرورش ماهی در دریاچه تار ایجاد نشده و به بخش خصوصی واگذار نگردیده بود. ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود و دوستان همراه من که از ماهیگیری نا امید شده بودند همگی کنار آب در حال چرت زدن بودند ولی من که با این چیزها تو ماهیگیری از راه بدر نمیشم و امیدم را از دست نمیدم و از طرفی هم موضوع تا حدودی حیثیتی بود ، روش کار را عوض کردم چوب های کاشتنی ( با طعمه  لارو) را جمع و با شناور و تک قلاب نصب شده روی آن  با کیلیکا شروع به پرتاب های نه چندان بلند کردم  ، اینجا بود که صحنه های بدیعی از ماهیگیری که عشق منه برایم پدیدار شد . ناگهان شناور رفت زیر آب تقه زدم  و قزل الای رنگین کمان 40 سانتی را از آب خارج کردم ، چرت دوستانم پاره شد ! من که میدانستم که یک گروه ماهی به منطقه ما نزدیک شده اند و نباید معطل کنم دوباره قلاب را پرتاب کردم  و فورا شناور رفت زیر آب و دومین ماهی هم از آب خارج شد. همین لحظه یکی از قلابهایی که سر یک قرقره نخ  ماهیگیری نصب کرده بودم وقرقره آنرا لای سنگ های کنار آب گذاشته بودم تکان خورد و یک ماهی دیگر که گیر کرده بود و از آب بیرون می پرید را دوستان از آب خارج کردند . پرتاب بعدی من با فرورفتن شناور همراه شد وبا کشش غیر عادی قلاب متوجه شدم ماهی بزرگی است بله جدال من و یک قزل آلای حدود 60 سانتی شروع شد ، قلاب را  بشدت به اطراف  میکشید و من هم سعی میکردم هر طور شده کنترلش کنم، دوستانی که تا بحال رمبو وحشی صید کردند میدانند که این ماهی چقدر قدرتمند و جنگنده است ،بعد از گذشت دقایقی تا حدودی خسته اش کرده بودم و بیچاره به علامت تسلیم شدن ( گول زدن من) کمی سرش را از آب خارج و دهانش را کاملا باز کرده بود و قلاب شماره 4 من که دقیقا به سقف دهان سفید رنگش گیر کرده را مشاهده میکردم باور کنید راحت چهار تا انگشت من تو دهان بازش جا میشد چهار یا پنج متر بیشتر با من فاصله نداشت احساس میکردم صدای نفس کشیدنش را با این دهان باز میشنوم ، دوستان همراه هم که با دیدن این صحنه ها ذوق زده شده بودند با داد و فریاد از من میخواستند ماهی را از آب خارج کنم ، اینجا بود که اشتباه بزرگی را مرتکب شدم ، به گمان اینکه دیگر کارش تمام شده نخ را شل نکرده و نخ قرقره را به سمت خودم جمع کردم و اینجا کافی بود که ماهی با یک تکان، قلابی که تو سقف دهان بازش بود  را به یکباره خارج و  با یک پشتک تماشایی فرار کند و در برود. قبلا یک کپوردریایی 65 سانتی را توی رودخانه ای درزیبا کنار(لشت نشا  در نزدیکی ویلاهای صدا و سیما) بعد از خسته کردن با همین حالت سر از آب بیرون بودن  صید کرده بودم ولی آنجا باید دوباره بهش نخ میدادم  تا بره زیر آب و بیشتر خسته اش میکردم و در برگشت با توجه به نداشتن تور دستی با احتیاط خارجش میکردم.

خلاصه حاصل کاریک عدد چوب ماهیگیری شکسته و صید پنج عدد قزل رنگین کمان درشت با گوشتی کاملا صورتی و خوشمزه بود که واقعا از قزل های لار لذیذتر بودند، داخل شکمشان هم پینه دوز ، خزه .. بود .

همانطور که میدانید  چند ساله دریاچه تار به بخش خصوصی برای پرورش قزل آلا واگذار شده وماهی های آن کیفیت و بزرگی سابق را ندارند . یکی از دوستان ماهیگیر که پاتوق ماهیگیری او امسال نیز دریاچه تار بوده اظهار میکرد ماهی چندانی ندارد و بیشتر ماهی های آنرا با تور جمع کرده اند و بیشتر ماهیگیران از دریاچه دست خالی برمیگردند. به هر صورت تار در تابستان منطقه ای دیدنی و جالب است .

راستی تابستان سال بعد از آن نیز یکبار دیگر به دریاچه تار رفتم که بد نیست به آن هم اشاره ای بکنم تا دوستان از جاده خراب و خطرناک تار آگاهی داشته باشند. با یکی از دوستانم که گواهی نامه پایه یک هم دارد و راننده مجربی نیز هست ، با وانت مزدای تک کابینش که از بد حادثه روغن سوزی هم داشت باتفاق چند نفر دیگر که در قسمت بار نشسته بودند از مسیر جاده اول رفتیم تار ، در بعضی از قسمت ها روی یال کوه تقریبا جاده ای بطور مشخص قابل مشاهده نبود و در قسمتی  هم جاده شیب بسیار زیادی داشت و از آن پایین رفتیم ( اگر می خواهید برای بار اول هرکسی را شوکه کنید توری که بی حرکت از ترس تا آخر  مسیر روی صندلی بی حرکت بنشینند از این جاده بروید تار)، در  مسیر برگشت تو فکر بالا آمدن از این شیب با توجه به نداشتن دنده کمک بودم . حدس من درست بود و خدا خیلی به ما رحم کرد چون برای بالا رفتن از این شیب بخاطر پیچ تند اولش خودرو نمی توانست از قبل سرعت زیادی بگیرد ، من تنها در کنار راننده نشسته بودم و بچه ها در قسمت بار بودند ، شیب طولانی رابا دنده یک تا نصفه  راه بالا آمده بودیم که خودرو به خاطر روغن سوزی شدیدش کم آورد و با صدای ناله داری که از خودش درآورد لحظاتی ثابت ایستاد ، دوستم درب سمت خودش را باز کرد  و به من هم گفت آماده باش بپریم بیرون ( چون نگه داشتن خودرو تو اون شیب غیر ممکن بود و حتما لیز میخورد و میرفت تو دره عمیق آنجا)  ولی واقعا لطف خدا شامل حال ما شد و به یکباره خودرو با زوزه ای که کشید  دوباره به راه افتاد . البته وقتی رسیدیم تهران فردای آن روز  ماشین یاتاقان زد و یه تعمیر موتور اساسی هزینه آن شد! نا گفته نماند که من چند سالی میشه دریاچه تار نرفتم و جدیدا از وضعیت جاده های آن خبری ندارم.

از این خاطرات خطری تو ماهیگیری زیاد دارم مثل گیر کردن خودرو تو رودخانه سفید آب لار و خاموش شدن آن. یا شناور شدن خودرو شبیه قایق تو رودخانه اصلی لار و یا روبرو شدن با حیوانات وحشی مثل گرگ یا ملاقات با افعی منطقه  البرز ، یا گم شدن در جنگل های شمال، یا خطر تصادف با گله گراز های وحشی در شب ... و خیلی چیز های دیگر که بسیاری از ماهیگیران عزیز با آن مواجه شده اند .لیکن پرداختن به آنها فرصت جداگانه ای می طلبد.

امیدوارم از خواندن این مطالب خسته نشده باشید

دوستدار و اردتمند همه ماهیگیران ورزشی majid

     Fishing.fisher@yahoo.com

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط مجید  |